دست نوشته های خودمونی یک کتابدارپزشکی
نميدونستم چي بگم .براي چندمين بار بود كه در طول روزايي كه ستاد استقبال از دانشجويان جديد الورود برپا بود حس كردم چقدر همه چيز بده.تو ستاد استقبال مسئول نمايشگاهي بودم كه به معرفي دانشگاه علوم پزشكي كرمان وكرمان ميپرداخت .يه دسته بروشور هم درست كرده بودم در معرفي دانشكده ها و رشته ها .روزي كه ميخواستم بروشور دانشكده مديريت واطلاع رساني رو درست كنم به ياد اون موقعي افتادم كه كتابداري قبول شده بودم وكه چقدر خوشحال بودم.براي نوشتن از رشته كتابداري در شاخه پزشكي كلمه كم آورده بودم نميدونستم بايد غلو كنم يا واقعيت رو بنويسم. دهها بار مطلب رو خوندم واخر سر بروشور شد مدح كتابداري نه واقعيت.روزي كه ستاد شروع به كار كرد كلي باحال بود دانشجوهاي جديد باچه ذوقي ميومدن . دوسه تا از دانشجوها كه فهميدن كتابداري ميخونم فوري اومدن پيشم و از رشته پرسيدن .بازبون روزه كه نميشد دروغ سرهم كرد ونميخواستم دست از پا دراز تر برگردن شهراشون .بنابرين يه جوري پيچوندمشون . ولي دلم به حال خودم سوخت كه با چه علاقه اي اين رشته رو انتخاب كردم .سومين انتخابم قبول شده بودم همه جا تعريف رشتمو ميكردم ولي از همون ترمه اول همه چيز برعكس بود ومن با همه آرزوهام تو كوير ي بنام دانشگاه بي پناه موندم و كسي نبود تا بگه خودم كردم كه لعنت بر خودم باد.
به خدا سرم خیلی شلوغ بود .چهلم مادربزرگم بود .خودم درگیر ستاد استقبال دانشگاه بودم ودوتا پروژه هم داشتم نگین سرمو کردن زیر آب بعد یک ماه امروز به جوجه سر زدم .دیگه تکرار نمیشه .باسپاس .
نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02ساعت
23:55 توسط پدیده آقاسی کرمانی(کتابدار خودمونی)| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02ساعت
23:50 توسط پدیده آقاسی کرمانی(کتابدار خودمونی)| |


