دست نوشته های خودمونی یک کتابدارپزشکی
آقای منصوری به علت سردرد دیروز وخواب نرفتن شب گذشته صبح با بی میلی روانه محل کار شد. تاکسی واتوبوس هم که به سختی گیر میومد بلاخره با یه دربستی تا نزدیکی محل کارش رفت .تو کتابخانه هم که جز کارهای همیشگی خبری نبود .از بس تو قفسها چرخید سر گیجه گرفته بود ودرست حسابی خسته بود .تازه سر دیر کرد سه ماهه یک کتاب که مراجعه کننده حاضر به پرداخت دیر کرد وجبران اشتباهش نبود کلی اعصابش به هم ریخت . بلاخره راهی منزل شد .تو تاکسی صدای رادیوی راننده با اعصابش بازی میکرد .گوشش درست میشنید:دوستان کتابدارروزتان مبارک...........؟ تو راه داشت فکر میکردوخیلی برایش خنده دار بود امروز روز کتابدار بود واز او به عنوان یک کتابدارنتنها قدر دانی نشده بود بلکه رفتار اون مراجعه کننده ای که کتاب را دیر آورده بود حرصش را درآورده بود.پیش خودش میگفت مدرک کتابداری دارم چند ساله تو کتابخونه کار میکنم ولی انگار کاری نکردم شاید از فردا موندم تو خونه و.........تا اینکه رسید خونه.سر شب بود پسرش اومد کنار بابا نشست وگفت بابا امروز برای کتابدار کتابخونه مدرسه جشن گرفته بودند وبه اون کادو دادند وآقای مدیر کلی درباره کتابداران ونقششون گفت برای شما هم جشن گرفتند؟ و پدر هیچ نگفت و در دل ناراحت بود وپیش خودش گفت شاید از ماگذشته ولی باید هوای جدید ها را داشت . جدیدترین عکس ارسالی از جوجه کتابدار کتابخانه کنگره من موندم این دانشگاه ها هدفشون از این رشته کتابداری چیه رشته هم این قدر چرت میشه لا اقل به این دخترای این رشته اشپزی یاد بدن به پسراشون هم ظرف شویی سرعت یاد بدن
![]()
یک تصویر خیالی از روز کتابدار
نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت
13:35 توسط پدیده آقاسی کرمانی(کتابدار خودمونی)| |
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت
15:16 توسط پدیده آقاسی کرمانی(کتابدار خودمونی)| |
سلام به کلیه جوجه های عزیز
نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت
15:9 توسط پدیده آقاسی کرمانی(کتابدار خودمونی)| |


